ی عکس قشنگ


اطلاعیه

این اطلاعیه دم در شمالی نصب بود

گفتم که انشاالله همه فیض ببرن :)

تسلیت

لحظاتی پیش مطلع شدم که پدر بزرگ شیخمون به رحمت خدا رفته

از همین جا و از طرف همه بچه ها بهت تسلیت میگم دوست خوبم

ایشالا که غم اخرت باشه

افسانه ي عشق و جنون....

روزي همگي دور هم جمع شدند خسته تر و كسل تر از هميشه...

ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت:‌‌ (بياييد بازي كنيم مثلا قايم باشك!)

همه از اين پيشنهاد شاد شدند...

ديوانگي فورا فرياد زد: (من چشم ميگذارم)و از آنجايي كه هيچ كس نميخواست به دنبال ديوانگي بگردد،ه

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن...

همه قبول كردند....

يك...دو...سه...همه رفتند تا جايي پنهان شوند!

لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد!

خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد!

اصالت در ميان ابرها مخفي شد!

هوس به مركز زمين رفت!

دروغ گفت زير سنگي پنهان ميشوم و به ته دريا رفت!

طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد!

و ديوانگي مشغول شمردن بود...هفتادونه...هشتاد...هشتادويك...

همه پنهان شده بودند به جزعشق كه هنوز مردد بود و نميتوانست تصميم بگيرد و البته جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم عشق را نميتوان پنهان كرد.

در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد...نود وپنج...نود و شش...نود و هفت...

هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد،عشق پريد و در بين يك بوته گل رزپنهان شد.

ديوانگي اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود؛ٍزيرا تنبلي اش آمده بود تا جايي پنهان شود.سپس لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود،دروغ را ته دريا،هوس را در مركز زمين،يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق !از يافتن او نااميد شده بود.

حسادت در گوشش زمزمه كرد:‍‍ (عشق پشت بوته ي گل رز است!)

ديوانگي شاخه ي چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته ي گل رز فرو كرد.دوباره و دوباره... تا با صداي ناله اي متوقف شد.

عشق از پشت بوته بيرون آمد.با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش خون بيرون ميزد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نميتوانست جايي را ببيند.او كور شده بود...

ديوانگي گفت: (من چه كردم؟ من چه كردم؟چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟)

عشق پاسخ داد: (تو نميتواني مرا درمان كني،اما اگر ميخواهي كاري كني، راهنماي من شو)

واينگونه است كه از آن روز به بعد،

عشق كور است و ديوانگي همواره راهنماي او...

صندلی داغ 5

خوب زیاد توضیح نمیدم دووووووووووووووووووووووووووووستااان

روی صندلی داغ ایندفعه اقای شوریابی میشیییییینن...

همیییییییییییییییییییین که گفتم...

زيبا و خواندني




عید غدیر...

با علي هستي خلقت گرفت               در بندگي علي از عالم سبقت گرفت


روز غدير ولايت معنا گرفت                  ولايت بر مردم دنيا حجت گرفت


هر كه دلش خداشناس است             علي مرد خدا و حق شناس است


گويند تمام هستي                              علي حق علي حي علي هو


عید سعید غدیــــر خــــم بر هــمه مـســـلـمیـــــن مــــبـارک بــــــاد...


در جواب واویلا.........

جهت تنویر افکار عمومی! عرض شود که:

1- اگر به فرهنگ لغت (دیکشنری) عربی - فارسی مراجعه کنید، مقابل کلمه ی غذاء نوشته شده: خوارک - خوردنی - غذا - خوردنی و آشامیدنی ، جمع اغذیه (خبری از شتر و ادرارش نیست)

2- مجددا اگر به فرهنگ لغت عربی - فارسی مراجعه کنید، مقابل کلمه ی نفر نوشته شده: مردم - مردمیان - گروه 3 تا 10 نفره از مردان - نفر - شخص (خبری از حیوان نیست)

3- اعراب حرف پ ندارند و به جای آن متناسب با کلمه از حروف ب یا ف استفاده میکنند. در مورد کلمه ی پارس هم تمام مستندات و کتابها و متون گواه این هستند که اعراب به پارس، فارس می گویند. چطور امکان داره به واق واق سگ بگویند پارس در حالی که اصلا حرف پ رو در زبان خود ندارند و به پارس، فارس می گویند؟

4- اعراب به هیچ عنوان ضرب المثلی در مورد شاهنامه ندارند، در غیر اینصورت حتما نویسنده ی اصلی متن، ضرب المثل عربی را به عنوان شاهد حرف خود ذکر می‌کرد. "آخر شاهنامه خوش است" ضرب المثلی کاملا فارسی و ایرانی است و به عنوان کنایه به کار میرود (درک این موضوع تنها نیاز به سواد ادبیات فارسی کوچکی دارد!). اعراب هیچ ربطی به این ضرب المثل ندارند.

برخی دوستان بعد از خواندن دروغ های آقای نویسنده، انواع و اقسام توهین ها را به اعراب کردند و ایرانیان قدیم را به بی ریشه بودن و ساده بودن متهم کردند. دوستان نیازی به توهین و اتهام نیست. ایرانیان قدیم به هیچ وجه بی ریشه و ساده نبودند. این ما هستیم، ایرانیان این عصر که بیش از حد ساده هستیم و عادت کردیم هر دروغی را باور کنیم. نویسنده ی اصلیِ متن از روی غرض ورزی و کینه، خزعبلاتی را بدون مدرک و سند نوشته و مردم ساده دل ما باور کرده و منتشر میکنن. لطفا کمی عمیق تر به مسائل نگاه کنید

من ک حوصله ندارم برم دنبال این چیزا ولی همون شماره 3 نشون میده ک این درسته نه اون شایدم جفتش تا حدودی اشتباه باشه ولی دونستنش از ندونستنش بهتره

سخناني از كوروش كبير

کوروش بزرگ یا کوروش کبیرمعروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش بمدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا سال ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کرد.بخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شده‌است.ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.


دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولتاست

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکرمی کنند، نه رفتار و عملکرد شما.

فراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوتانجام می دهند.

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آننخواسته اید .

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد

من ملتم را سربلند ساحت زمين خواهم كرد زيرا شادماني او شادماني من است

همه ی جان و تنم/وطنم وطنم وطنم وطنم


روز جهانی کوروش بزرگ
روز پدر سرزمین پر افتخار ایران
مبارک


واویلا............

اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه درزبان
عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود. در دهخدا بخوانید: غذا. [ غ َ ] (ع اِ)
بول شتر. (اقرب الموارد). رجوع به غذی شود .دهخدا توصیه کرده است *به جای غذا
از پزا استفاده کنیم*: دهخدا: پزآ ( پز + آ ) ، پخته شده و آماده گردیده ،
واژه پزا را میتوان بجای غذا که هموزن یکدیگر میباشند بکار برد تا با این روند
از درایش واژگان ناپسند بیگانه در زبان پارسی خودداری نمود

 و اعراب به ما
آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در
زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و *انسان را باکلمۀ "تن" میشمارند*؟
شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید .

اعراب به ما آموختند
که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان
میباشد؟

*اعراب
به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی درانتهای شاهنامه
از شکست ایرانیان سخن میگوید*

 .آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و
همین ملّت هنوز نمیفهمد، که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را
روا داشته اند وهنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد. آیا در کتاب
سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب پست تر است؟!!!!♪ این
نوشته رو شیر کنین تا به مردانی از سرزمین پارس پارسی سخن گفتن رو یاد بدیم

شعري از اقا مصطفاي حسن زاده

اگه دوست داري واست رو برج ميلاد هوار كنم                اگه دوست داري واست دايناسور شكار كنم

  اگه دوست داري واست يه گاو از هلند بيارم               بس كه خوشكلي واست يه كاميون اسپند بيارم

اگه دوست داري واست يه ربات از چين بيارم                اگه مرواريد كمه، هزار تا دلفين برات بيارم

اگه دوست داري ببرمت كيش يكم برنزه شي               از خدا ميخوام عزيز كه هيچ وقت تو تنها نشي

  تو بخواه  هيكلتو  فوري  طلاجات  ميكنم                   برو گم شو ....  سر يك ثانيه پيدات  ميكنم

تو بخواهي  عزيزم، من فدايت  ميشوم                         حقير  هستم   ولي   لايقت   ميشوم

اگه بخواي شبا فقط واسه تو گيتار ميزنم                     اگه از من دور بشي من خودمو دار ميزنم

كي شود اي دوست، ياد از ما  كني؟                        ياد از  اين  پروانه ي  بي  پروا   كني

كي  شود  صياد  من صيدت شوم                            همچو  يك  زنداني  در  بندت   شوم  

كي شود پيش قدم هاي تو اسپند شوم                     در  مسير  راه  تو  پرپر  شوم