جملش قشنگ بود همینجوری گفتم شمام بخونین
آقا من چن سال پیش رمز موفقیتمو عوض کردم
الان هر کاری میکنم یادم نمیاد
۳ بارم اشتباه زدم بلوک شد
میشه زندگیمو بسوزونم یکی دیگه بگیرم !؟
آقا من چن سال پیش رمز موفقیتمو عوض کردم
الان هر کاری میکنم یادم نمیاد
۳ بارم اشتباه زدم بلوک شد
میشه زندگیمو بسوزونم یکی دیگه بگیرم !؟
کلاس فیزیک همیشه تو ذهنای ما میمونه
کلاس که نیست یه هیئته سرو صدا کردن راحته
حضور غیاب یه ساعته خودش اینم یه فرصته
حرف زدنش پر سرعته او کمی هم با جراته
همیشه با ما راحته فهمیدی این استاد کیه؟
استادمون وجدانیه گیج کردنش که عالیه
شوخیاشم تو خالیه خنده کنی واسش کافیه
کل کلاس آزادیه آزمایشاش تکراریه
گزارش کار وای علمیه گراف کشیدن یه بازیه
تئوری نوشتن سرکاریه بابا آخه این چه کاریه؟
خطای مطلق باز چیه؟ ماکزیمم چه سریه؟
گزارش کار الکیه جاش تو سطل آشغالیه
که چند وقته ز ما یادی نکردی نه نامه نه تک زنگ نه پیامی
اگر چه فاصله ها بین ما بود دلم تنگ شده بود برات حسابی
نگاهت بر دل و جانم اثر کرد تو آخر کردی این دل را هوایی
باش با من و ز دنیا تو گذر کن که این دنیا نمی ارزد به کاهی
اگر جان و دلت با دیگری هست بده For Pictureto یادگاری
گر چه نرود مهرت ز این دل ولی یادت باشد که بود حسن زاده ثانی
این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آندوراچون دودوست میدیدند
یکی ازروزهای سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خودلرزید خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
دورشودست ازسرم بردار من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیمهاپاره گشت وکاج افتاد برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی تاببیندکه عیب کارازچیست
سیمبانان پس ازمرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز باتبر تکه تکه بشکستند
خاطراتم میگریزند سردو غمگین
مادری دارم بی پناه و مظلوم و خسته
انگار این روزگار بالش شکسته
دوستانی دارم بدتر از خار کویر
بدتراز نیرنگ اصحاب امیر
پدری دارم گرفتار غم نی
پشیمان شده از خوردن می
خواهری دارم که هر اشکش بلور است
لیاقت بر تنش قسم سجود است
نتیجه گیری:
ز دارم و ندارم هردو فریاد که هرچه دارم ندارم هم کند یاد
کودکی در طلب یک نان است ،
خوش به حالت سهراب، تکه نانی داری،
خرده هوشی ،سر سوزن ذوقی....
آخر يه روز تيک ميگيري ،لباسهاي شيک ميگيري
بابات را ميکني کچل ،تا بيني رو کني عمل
با همراهت زنگ ميزني، عينک رنگي ميزني
اين دل و اون دل ميزني ،هي به موهات ژل ميزني
جنس لباسات تريکو ، موزيک فقط از انريکو
جوراب هاي فسقلکي، روسرهاي الکي
با عشوه هاي شُتري ،ميشيني پشت موتوري
تو خيالت خيلي تکي، فکر ميکني با نمکي
خوشي با اين تيپ خفن، حالا قشنگي مثلا
چند وقته تصمیم گرفتم تو زندگیم تحول ایجاد کنم
میخوام بشینم رو تلویزیون و کاناپه رو تماشا کنم...